.......

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من

پیوندهای روزانه

دستشو که گرفتم ، تمام وجودم یخ زد فقط دلم میخواست زودتر دستهامو از دستهاش جدا کنم .


13 ساله پیش فهمید که باید مسیرش رو عوض کنه ، بچه ی 3 ماه ای که باید تو بغل مهری خانم ،همسایه طبقه بالا، بزرگ میشد و حالا برای رسیدن مادرش به اهدافش، طعمِ آغوش مادرانه را نچشه.


مادری که یادش رفت مادر بودن یعنی چی ، راهشو ادامه داد و از مشهد رهسپار منطقه ای حاشیه نشین تو غربی ترین نقطه ایران شده بود !حالا دیگه لازم نیست بچه دوم رو بسپاره دسته همسایه ها، دختر بزرگتر بخاطر رویاهای مادرش تمام مسئولیت های خونه رو به عهده گرفته ، دختر 10ساله ای که باید تو دنیای شاد و متفاوت خودش غرق باشه ، حالا یه کدبانو تمام عیاره که حتی بهتر از مادرش اصول خانه داری و مدیریت خانه و خانواده رو بلده ....

امروز حالا این مادره متفاوت روبروم ایستاده و دستهاش رو خیلی سرد و بی تفاوت تو دستام گذاشته و سعی داره بگه خیلی متفاوت شده ، 13 ساله پیش من آدم دیگه ای رو میشناختم نه یه بت که تنها خودش رو ستایش میکنه!

میز شام که آماده شد ، افکار روشنفکرانه اش رو تند تند میگفت و خوش حال بود که به این سطح از روشنفکری رسیده!


همونطور که تو رویاهاش سیر میکرد برگشت و گفت آدمهایی که دوبار ازدواج میکنند خیلی آدمهای موفق تری هستند !


بچه و شوهر دیگه دست و پا گیرن ، جلوی زندگی کردن و لذت بردن از زندگی رو میگیرن ...  و تمام قد از طلاق و ازدواج با پسری پولدار و جوان تر دفاع میکرد .


انقدر حرفهاش بوی گندی میداد که فضا رو مسموم کرده بود ، شاید باید یک دور مغزم تمام حرفهایی رو که شنیده و پردازش کرده بود رو بالا میاورد تا شاید کمی بهتر بشم ...

1 ماه از آخرین دیدارمون میگذره ، زن کنار تابلو نقاشیش می ایستد و همسرش را به بیرون از گالری هدایت میکند تا مبادا کسی تنها کسی که تمام این سالها پشتش بوده رو ببیند ...


یه لبخند تنفر برانگیز میزند و به دنبال نگاه خریدارانه ای میگردد ...

پدر و بچه ها الان 1 ماهِ از مادر بی خبرند ...

تهران چه شهر بدی است وقتی آدمها خودشان را غرق زرق و برق بیخودش میکنند .. تهران همان رویای پوچ آدمهاییست که فقط به دنبال دیده

شدنن و مهم نیست از چه راهی !


+کاش هر کدوم از ما بدونیم هدفمون از زندگی چیه ، کاش هرکدوم از ما ارزش هایی داشته باشیم که بهشون پایبند باشیم ، کاش انقدر راحت مهربونی رو تو وجودمون نمیکشتیم ، کاش ... کاش هیچوقت از خط قرمزهای زندگی عبور نمیکردیم

  • سکوتـــــــ

نظرات  (۳)

اومدم حاضریمو بزنم طبق معمول !
پاسخ:
عه سلام:)احوال شما مردِ جوان:))خوش میگذره فرنگ؟؟
  • یاسمین پرنده ی سفید
  • به نظر من ما نمی تونیم قضاوتش کنیم. خیلی چیزا تو زندگیش بوده و هست که ما ازشون بی خبریم :)

    ضمن این که اگه مشکلی هم باشه ربطی به تهران نداره. آدمای بد و خوب همه جا هستن و بدیش اینجاس انقدر این شهر رو شلوغ کردن که هم بدی ها و هم خوبی ها انقدر تو این شهر شلوغ گُمَن که راحت نمیشه دیدشون :)
    پاسخ:
    قضاوت نمیکنم چون همه چی زندگیش میدونم :) میدونی که بی خودی از کسی حرف نمیزنم :)این آدم مصداق بارز یه آدم نامرده و سو استفاده گره 


    +تهران رو دقیقا برای آدمهای بی جنبه گفتم ولاغیر😬تهران خوبه ولی همین که تو میگی انقدر شلوغ شده که ..... 
    واضح ننوشته بودی
    من نمی دونم چرا شما ها فکر می کنید واضح ننویسید شیک تره
    ولی منم معتقدم با این مقدار که شما تعریف کردی نمیشه قضاوت کرد
    پاسخ:
    اینجا فقط مکانیه که عصبانیت هامو خالی کنم:)
    برای همین واضح نمینویسم و دلیل دیگه اینکه خیلی از اقوام اینجا رو میخونن و دلم نمیخواد بیشتر حرف ها رو کش بدم:)
    مرسی از نظرتون:)

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">