.......

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من

پیوندهای روزانه


قهوه ات را شیرین تر کن ، بگذار طعم تلخ آن را فراموش کنی ،قهوه ات را بنوش آرام و از جرعه جرعه آن لذت ببر، ومن خیره میمانم به حالت چشمانت و به نفسی که به شماره در می آید یا نه!!!
سهم تو از قهوه قجریم چه میتواند باشد؟؟
جرعه ای قهوه شیرین یا آرامشی ابدی؟؟

ازدواج؟!


شما هدفتون از ازدواج چیه؟
بنظرتون زمانی که ازدواج میکنید باید حتما حتما بالاتر از سطح مالی و فرهنگیتون قدم بردارید؟یا اینکه ازدواج رو پلی برای برآوردن رویاهای دست نیافتنیتون میدونید؟
شما بخاطر همکاراتون حاضرید تنها بخاطر3یا 4 ساعت مراسم زیر قرض چند صد میلیونی برید؟؟؟
آیا جهیزیه نشان دهنده شأن آدمهاست؟؟
مرد باید بطور کامل تحت فرمان نو عروس باشه و اگه گفت ماست سیاه تایید کنه حرفشو؟؟
راستی ازدواج که میکنید خانواده هاتون رو فراموش میکنید؟ازشون طلبکار هم میشید؟
یعنی همه اینها نشانه اینه که دارید ازدواج درستی انجام میدید؟
واقعا برام جالبه بدونم هدف آدمها ازدواج چیه؟!!
کنار هم بودن و ساختن زندگی؟! یا پر کردن تمام خلأ های ناشی از عقده؟!!!

+بنظرم آدمی که بخاطر حرف مردم میخواد ازدواج کنه همون بهتر که مجرد یمونه ، چون هم زندگی هیچکسس رو خراب نمیکنه و هم خودش آرامش بیشتری خواهد داشت .. 


خواب به چشمام نمیاد ، یه چیزی مثل بختک افتاده به جونم و نمیذاره راحت نفس بکشم 

صدات تو گوشم میپیچه ، این موسیقیِ لعنتی رو تک تک نرون های مغزم رژه میره

سرمو فرو میبرم تو بالشم ، نفسمو حبس میکنم و چشمامو میبندم 

خاطرات هجوم میارن به سمتم 

سعی میکنم جلو اشکهامو بگیرم اما این سَدِ لعنتی میشکنه و قطرات اشک روی گونه های سُر میخورن 

 انقدر اشک میریزم تا خوابم میبره 

رویاهام برخلاف واقعیت طعم شیرین زندگی میده ، پر از خوشبختی 

انگار که دارم تو بهشت قدم میزنم 

رو آسمون قدم میزنم و احساس یه پرنده سبک بال رو دارم 

صدام میزنی. برمیگردم که دستاتو بگیرم 

اما .... اما چیزی نیست جز تاریکی و سکوت شب ... 

تو حتی خوابهای شیرین رو از من ربودی ...

***************************************


+ آدمها خواسته های متفاوتی از زندگی دارن و هرکسی به سبک و شیوه خودش سعی میکنه به این خواسته ها برسه ، یکی سعی میکنه فقط نشون بده به خواسته هاش رسیده و تمام فکر و ذکرش اینه که بقیه چشمشون در بیاد همیشه یه آدم مقروض باقی بمونه و یکی دیگه سال ها آروم و پیوسته تلاش میکنه و بارها زمین میخوره و دوباره از نو شروع میکنه تا طعم واقعی رسیدن به خواسته هاش رو بچشه :)

خیلی هامون دنبال پول میدویم تا روزی بهش برسیم و افراد کمتری میرن پی یاد گیری و هوشِِ مالی خودشون رو تقویت میکنن و اونوقت دیگه اونا نیستن که دنبال پول راه میفتن بلکه پول به خدمتشان در میاد:)


هممون میتونیم به آرزو هامون برسیم بشرطی که خودمون رو باور داشته باشیم و تو گردونه زندگی دائم دور خودمون نچرخیم:)


خدایا آرومم کن🙏

شبیه کابوس بود ، سرد شده بود دیگه لبخند نمیزد ، بیقرار بود انگار هوا برای نفس کشیدن کم داشت ، گاهی اشکهاش بی دلیل سرازیر میشد ... ولی باز هم سکوت میکرد ...

تازه داشتم به آرامش عادت میکردم ، به خبرهای خوب و زندگی که آروم و بی سر و صدا جریان داشت ....

اما دوامی نداشت ، از همون روزی شروع شد که دیگه نتونستم بخوابم ، دست هام رو محکم گرفته بدد ، هرچقدر دست و پا میزدم نمیتونستم خودمو رها کنم ، فریاد میزدم و صدام به گوش کسی نمیرسد ، گریه میکردم که ولم کنه حتی نمیتونستم برگردم و چهره اش ببینم ، خسته شدم نایی دیگه نداشتم بلندتر فریاد زدم و از خواب پریدم .... خواب که نبودم همه اتفاقات دور و برم رو میفهمیدم... 

دوباره اومد سراغم این بار دیگه نفس نمیکشیدم ، صورتشو گذاشت رو صورتم و حرفهایی زد که سخت بود که باورش کنم ، با صدایی که معلوم بود جون برام نمونده گفتم نمیذارم اینطور بشه .... 


گریه کرد ، گفت دارن همه چیو خراب میکنن ، ساکت بودم و گوش میدادم ، هرچی بیشتر میگفت بیشتر خرد میشدم ، ضربان قلبم تندتر شد ، باورش سخت بود ، هنوز هم نمیتونم باور کنم ... 

این همه سال از کسی بازی بخوری که همیشه خودش رو یار و رفیق نشون داده ، تنها کسی که هیچ تاریخی رو فراموش نمیکرد، دلداریت میداد ،لبخند میزد ...


حالا که به گذشته برمیگردم ، تمام قطعات پازلی که هیچوقت ازش سر در نمیاوردم کنار هم میچینم ، تازه میفهمم که چقدر ساده بودم که چقدر ساده گذشتم از لبخندهاش ، حتی چقدر ساده گذشتم از لیوان آبی که دستم داد .... خیلی سخته حالا خودت رو آروم کنی و سخت تر اینه همه چیز رو نشنیده بکیری که مبادا زندگیش رو بهم بریزی ... 

دلم گرفته خدا ، چطور میتونم لبخند بزنم کنارش هنوز ... 


من و محبت شتری:)))


قدیما زمانی که بلاگفا پابرجا بود ، پستی گذاشته بودم تحت عنوان "حمایت از حیوانات" ، حالا اگه بعدا عمری باقی موند دوباره مینویسم:))

اما چندوقت پیش رفتیم باغ وحش ، منم که یار همیشگی برادزاده های شیطون هستم:) با فندق کوچولو رفتیم به شترها غذا بدیم ، من یه دسته کاهو گرفتم جلوی آقا شتره و این موجود دوست داشتنی شروع کردن به خوردن کاهو.، منم محو چشمهای درشت و مشکیش شده بودم و غافل از این دنیا و در حال جستجو در چشمان زیبای ایشان ، که یهو متوجه شدم یه چیزی داره به صورتم نزدیک میشه !!!به خودم اومدم دیدم شتره کاهوش تموم شده و با دهنی باز داره میاد سمت صورتم که یهو جیغ زدم منو نخور خََرِِ . .....  و اینگونه بود همه زدن زیر خنده از واکنش بنده 😐🙊
این بود انشای من😂

دلتنگ که میشین،چیکار میکنید تا آروم بشین؟


+دارم دیوونه میشم...


خب با این شرایط عالی اقتصادی بعید نیست که یه پیامک از سمت شرکت براتون ارسال بشه و حاوی نظر سنجی برای بقای شرکت و خودتان باشد ، با این مضمون:
با کدام گزینه موافق هستید؟
1.تعدیل 100 نفر از همکارن
2. کسر 15درصد از حقوق کارگران و کارمندان

شما باشید کدوم گزینه رو انتخاب میکنید؟اصلا چرا گزینه سومی نذاشتن با این محتوا "کسر 15 درصد حقوق مدیران؟"

هر اتفاقی بیفته باید قشر ضعیف تر تاوانش رو پس بده ...

کی قراره این روزها تموم بشه ، دیگه امیدی برای تلاش نمونده ...


پس از شنیدن سخنان زوربا پرسیدم: منظورت این است که زن ها هیچ فکری جز این ندارند؟ و زوربا پاسخ داد: بله هیچ فکری ندارند متوجه میشوی ، من زنها را خیلی خوب می شناسم انها هیچ فکری جز این ندارند. زن موجودی کج خلق و دارای روحیات بیمار گونه است. باید دائما به او بگویی دوستش داری و خواهان اویی ، غیر از این باشد گریه میکند و فریاد می کشد.شاید اصلا تو را دوست نداشته باشد، شاید حتی تو از او متنفر باشی ولی در هر حال باید به او بگویی دوستش داری و بشدت خواهانش هستی . بله ارباب عزیز من ، هر مردی با زن رو به رو شود باید خواهان او باشد و دائما مطابق خواست و میل او عمل کند.



+زوربای یونانی/ نیکوس کازانتزاکیس

....

تا هستی دردم را دوا کن ! می‌دانم بودنت دوامی ندارد

و خدایی که ....

دوباره سردرد

از دست تو

بر سر من

حالا من ماندم و عادت های تو و التماس های من و خدایی که در این نزدیکیست

راستی بسته قرص‌هایم را یادم رفت !!!



+ نوشته های "تو"